تبليغاتX
در خلوت دل

در خلوت دل

دست نوشته های تنهائی من

مکث

قابل توجه همه دوستانی که فکر میکنند زرنگ هستند!

به قول دوست عزیزم میثم صارمی:

آنها که از ما برده اند، ما برده ایم

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: شنبه دهم بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀

مکث

 

چارلي چاپلين : با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد

 ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام

نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه

خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه !

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: چهارشنبه سی ام دی 1388 ׀ موضوع: ׀

ایران من

در ایران چه میگذرد؟!!

چه کسی راست میگوید؟!!

چقدر تصمیم گیری وفهمیدن حق سخت است...

چقدر سوال در ذهنم چرخ میزند؟؟؟؟

آیا اینها هم بازی سیاسی ست یا واقعاً جنگ شده؟!

چرا رهبران سیاسی ومذهبی ما اینگونه شده اند، واقعاً جنگ قدرت است یا دعوا برای احقاق حق مردم؟!

اینکه هراتفاقی میافتد مردم پچ پچ میکنند که : ((کارخودشونه...)) یعنی چه؟!اصلاً این خودشون چه کسانی هستند؟!

اصلاً این جنبش سبز و...رنگهای دیگر چه کسانی هستند؟!

آیا واقعاً انتخابات تقلبی بوده؟!

آیا رهبران مذهبی من حاضرشده اند خدابفروشند برای قدرت؟!

آیا بالاخره حسینعلی منتظری آدم خوبی بود یانه؟!

آیاهتک حرمت عاشورا واقعی بود یا قرآن برسر نیزه بود؟!

آیا اگر میرحسین رأی می آورد دیگر این مملکت گل وبلبل میشد؟!

اصلاً این آقای کروبی با کی کارداره؟!

الآن باید طرف چه کسی را بگیریم و با چه کسی همنوا شویم تا ما هم به یکی از بندهای لعنت زیارت عاشورا اضافه نشویم....

خدایا چقدرتصمیم گیری و تمییز حق وباطل سخت است.

چقدر بین بسیج حاج همت وزین الدین وباکری و... با بسیج محل ما فاصله است

چه میشود که وقتی این مردم به نفع ما به خیابان بیایند مردم انقلابی هستند و اگر برعلیه ما بیایند تبدیل میشوند به خس وخاشاک...

روی صحبت من با دو طرف این بازی نا مبارک است . من طرفدار هیچ حزب و جناحی نیستم .

نمیدانم چرا بزرگان این کشور قدر این مردم را نمیدانند.چرا کارشناسان این کشوربیکارندوبیکاره ها شده اند کارشناس.

یاد اما م بخیر که فرمود:

مگذارید این انقلاب به دست نا اهلان ونامحرمان بیفتد

حتما شما هم برای هرکدوم از سوالها جواب خاص خودتون رو دارید اما من خیلی دوست دارم جواب واقعی این سوالها رو بدونم  .الان فقط می تونم بگم :

چو ایران نباشد تن من مباد

ایرا من

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: دوشنبه چهاردهم دی 1388 ׀ موضوع: ׀

محرم1

دوباره محرم آمد

محرم 1388خورشیدی و1431قمری

دوباره حال وهوای شهرها ومخصوصاً تهران عوض شده؛

عده زیادی سیاهپوش شده اند وعده ای هم معتقدند که ((دل آدم باید عزادار باشه!! ))

یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا

آری مداحها دوباره برای ما از تشنگی حضرت حسین(ع) میخوانند وطبق معمول ما باید اشک بریزیم و بعد از هئیت همان آدمهای قبلی بدون ذره ای تغییر.

اما نه من این جمله را هم شنیده ام:

حسیــن بیشتر از آنکه تشنه آب باشد،تشنه لبیک بود.

ویا اینکه:

حسین از زخمهای تنش رنج نمی برد.او برای زخمهایی که بر تفکرش وارد شده بود قیام کرد....

و آیا هیئتهای ما محلی برای تفکر است؟!!آنهم تفکر ناب حسینی !!چقدر بزرگان اینگونه جلسات به دنبال توسعه فکری حاضرین بودند؟!

جالب بود چند شب پیش در جلسه ای برای یکی از همین مجالس بودم که در آن نزدیک بود بخاطر استفاده از برنج هندی یا تایلندی درگیری بوجود بیایید....ودر مجلس دیگر مبنا براین بود که بخاطر برخی مسائل سیاسی از رنگ سبز برای پرچمهاکمتر استفاده کنیم .....و چقدر حسین تنهاست وکسی لبیک نمیگوید

راستی حسین عصر ما چه میکند. آیا به فرمان حسین دوران لبیک میگوییم

آین بقیــــة الله

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

فاقد عنوان

خیلی وقته که نه چیزی نوشتم ونه اومدم به فضای مجازی

نوشتن هم حوصله میخواد وشاید هم  خیلی وقتها دل خوش

نمیدونم چی شد که الان دارم دوباره مینویسم

چقدر خسته ام ...

آدم یه وقتهایی تو زندگیش به یه جاهایی میرسه که حتی فرمولهایی مثل تکنولوژی فکر و روانشناسی امید و قانون رازو...جواب نمیده.فقط باید منتظر باشی وببینی تا زندگی قراره دوباره چطور باهات بازی کنه.

چقدر خوب بود اگه میشد آدم یکباره دیگه برگرده به بچه گی :به وقتی که بزرگترین دغدغش دوچرخه بود واسباب بازی کاری به چگونه زیستن وحیات وممات نداشت

دنبال آسیب شناسی سیاسی و اجتماعی نبود وکاری به طرح تحول اقتصادی نداشت.

میدونم که این نوشته ها بوی نیهیلیسم وپوچ گرایی میده اما برای دلخوشی خودم میگم:

تا خدا هست هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست

این نوشتنهای آشفته هم جواب نمیده وباید کار دیگه ای کرد:

الهی به امید تو....

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

من...

ما در عصر احتمال به سر میبریم

در عصر شک وشاید

درعصر پیش بینی وضع هوا

ازهرطرفی که باد بیاید

درعصرقاطعیت تردید

عصرجدید

عصری که هیچ اصلی جز اصل احتمال یقینی نیست

اما من بی نام توحتی یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو عین الیقین من،قطعیت نگاه تو دین من است

من از تو ناگزیرم

من بی نام ناگزیر تومیمیرم...

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: شنبه دوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

صراط

خلوت وتوجه،

فکرو شناخت معبودها،

عقل وسنجش آنها ملاک انتخاب،

عشق وایمان وانتخاب،

جهادومبارزه،

بلا وضربه ها،

عجز وانتظار،

اعتصام واستعانت ،این ها گامهایی هستند که درپیش داری تا به عبودیت برسی.

ودر صراط مستقیم ونزدیک  ترین راه تا هدف، تارشدانسان،گام برداری.

همراه ها را بشناسی واز مانع ها ومغضوب ها وازگمشدگان واز دست رفته ها ، نشانی بدست بیاوری.(صفایی حائری .طراط)

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: دوشنبه سی ام شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

رمضان

یکماهی میشه که حال اومدن به خلوت دل رو نداشتم حوادث این چندوقت باعث شده بود تا نسبت به خیلی چیزها رغبت و تمایل نداشته باشم

قبل از ماه رمضون کلی مطلب آماده کرده بودم که....

ماه رمضون داره آخرین روزهای خودشو پشت سر میذاره؛ نمیدونم برای شما چطور بود؛ اما برای من مثل پارسال خوب و مفید بود.

بازهم فرصتی شد تا بتونم هرشب تو کلاسهای استاد خدام حسینی شرکت کنم و از آموختن چیزهایی که بلد نیستم با تمام وجود لذت ببرم؛ اما ای کاش می تونستم توی تمام طول سال از این درسها استفاده کنم و اونها رو به کارببرو.

بحث امسال حول محور زبان – گفتگو- وتفاهم بود وچقدر جالب بود ؛ فهمیدن اصول حرف زدن؛آ کاری که اگر درست بشه شاید خیلی از کارهای ما درست بشه.

حرف راجع به این قضیه زیاده اما از خدا میخوام که هرروزمون بهتر از روزهای قبل باشه و بتونیم از رسالت انسان بودنمون درست استفاده کنیم و موفق باشیم

حضرت مولا (ع)چقدر زیباوحکیمانه فرمودندکه:

مراقب افکارتان باشید که گفتارتان میشود

مراقب گفتارتان باشید که اعمالتان میشود

مراقب اعمالتان باشید که عاداتتان میشود

مراقب عاداتتان باشید که شخصیتتان میشود

مراقب شخصیتتان باشید که عاقبتتان میشود

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

فرزاد

یکماه پیش وقتی داشتم برای یاسین مطلب مینوشتم هیچ وقت خواب هم نمیدیدم به این زودی مصیبت دیگه ای سراغ ما بیاد.

شنبه پیش ساعت 9 شب:

تلفن زنگ خورد ومادرم با حالت گریه گفت زود بیا خونه

فکر کردم دوباره حال بابام بدشده با سرعت رفتم سمت خونه

باورم نمیشد

مادرم گفت: پسرعموم فرزاد باخانومش رفتن دریا و.....

اینباردریا ماروداغدارکرده بود؛

داغ بزرگتر اینکه جسداونها هم برنگشته بود دوروزبعد جسد خانومش اومده بود لب ساحل اما فرزاد.....

دیگه داشتیم دیونه میشدیم ؛یک هفته شده بود

بالاخره خدا جواب دل ما رو داد وجسد فرزاد وسط دریا پیداشد....

لازم دیدم تو خلوت دلم از همه اونهایی که از وقتی شنیدن با ما همدردی کردند؛همه اون دوستهای با معرفتی که از وقتی شنیدند کاروزندگی رو ول کردند و رفتند تو سواحل شمال دنبال جسد گشتند؛همه عزیزانی که تو مراسم تشیع وتدفین کنار ما بودند و...تشکرکنم وآرزوکنم که بتونیم تو شادیهاشون خدمتگزارشون باشیم

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: دوشنبه دوم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

مکث

شريعتي:

   آنها فقط از «فهميدن» تو مي‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوي  باشد- ترسي ندارند. از گاو که گنده‌تر نمي‌شوي، ميدوشندت! از خر که قوي‌تر نمي‌شوي، بارت مي‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمي‌شوي، سوارت مي‌شوند!، اما آنها فقط از «فهميدن» تو مي‌ترسند

׀ +׀ نویسنده: حمید رضا پاکدلان ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

در باره من

واین خلوت دل بود که نگاشتن رابر من آموخت وتنها انیس ومونس من شد. در خلوت دل باید راست نوشت و اینگونه بود که استاد فرمود :((قلم توتم من است))...


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· مکث
· مکث
· ایران من
· محرم1
· فاقد عنوان
· من...
· صراط
· رمضان
· فرزاد
· مکث



لینکدونی

· آموزش کامپیوتر
· دوست دارم خیلی...
· خنده بازار
· حرف حساب
· خلوت شب
· خاتون
· يادگار دوست
· شورزندگی
· خزان زندگي دربهار
· در جستجوي عشق
· خرم آباد
· باندايترنتي
· شهرارجمند
· جایی برای باهم بودن
· پشیمون نمیشی بیا تو
· اکبرمعظمی
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات





ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM